مارس 28, 2009 با insokhanha
0- تبريك سال نو به معدود خوانندگان اين وبلاگ
1 – پيام نوروزي اوباما دريافت شد اما خداوكيلي لحن صحبت عاقل اندر سفيه ايشان كمي زننده بود. شايد براي مخاطب عادي اسم آمريكا و رئيس جمهور و اينها جذاب باشد ليكن اين احساس ايشان كه با عده اي آدم بدوي كه خير و صلاح خود را نمي دانند صحبت مي كند كمي تا قسمتي ناراحت كننده بود. گرچه قبول دارم كه بعضي آقايان كارهايي كرده اند و حرف هايي زده اند كه جز به سفاهت و بلاهت قابل تعبير نيست. اما اوباما مي توانست به شكل بهتر و موثر تري صحبت كند. اگر از من بپرسيد اوباما اگر چه با ما حرف مي زد اما با ما نبود. يعني ساير شنونده ها برايش مهم تر بودند. مهم تر بود كه ديگران بشنوند كه اوبا ما اينطور حرف مي زند.
2- منزل يكي از بستگان بوديم كه اتفاقا آدم كم سوادي هم نيست. داور بين المللي كشتي و چهار گوشه دنيا را ديده است. يعني آدمي كه از او توقع نمي رود هر حرفي بزند. اما سعي مي كنم بدون قضاوت حرف هايش را بياورم:
” مي گويند اوباما در اصل ايراني است. اينها اهل بوشهر هستند. پدربزرگ اين آدم آب فروش بوده و در اصل آباما هستند. اينها به سوريه مي روند و از آنجا هم به آفريقا و آمريكا. اسم باراك هم از پاراك آمده كه يك جور ظرف حمل آب است. اتفاقا اين مطلب رو يه سايت ايراني نوشته. سايت رسمي اوباما هم تكذيب نكرده و براي همين هم اين پيام نوروزي را داده…”
جللللللللللللللللل الخالق!!!!!!!!!!!! يعني يك حماقت چند بار ممكن است تكرار شود؟ لابد شنيده ايد كه زمان جنگ اول جهاني به ويلهلم امپراتور آلمان در ايران مي گفته اند ويلهلم محمد و قاعدتا ايراني بوده. هيتلر هم كه مي دانيد در اصل لر بوده و رفته آلمان. اين هم از باراك حسين . چرا مردم ما اينقدر اين مدلي هستند؟ كدام عقده در كدام گوشه از ژنتيك ما قرار گرفته كه عاشق اين لاطائلات هستيم؟ غير از اين نيست كه واقعيت خود را نمي شناسيم و نمي خواهيم بشناسيم و ترجيح مي دهيم همه چيزها ي خوب را به ياوه منتسب به ايران و ايراني كنيم.
ارسال شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه »
ژانویه 21, 2009 با insokhanha
خبرهاي رسيده از منبع موثقي ( كه نخواست نامش فاش شود) حكايت از اين دارد كه فشار آوردن بر برنامه نود به زودي با دخالت شخص محمود احمدي نژاد به پايان خواهد رسيد و همه اين بازي ها صرفاً ترفندي براي كسب محبوبيت توسط رئيس جمهور است. ( مورد مشابه آن را در بحث ورود زنان به ورزشكارها ديده ايد.) محمود احمدي نژاد از علاقه مندان و بينندگان دائمي اين برنامه است و در طي چند روز آينده به نحوي كه همه متوجه شوند حمايت او باعث توقف فشارها شده به اين غائله خاتمه خواهد داد.
ارسال شده در سياست | بیان دیدگاه »
ژانویه 20, 2009 با insokhanha
همانطور كه محمد خاتمي گفتمان جديدي را وارد ادبيات مديران سياسي كرد، محمود احمدي نژاد هم به نظر مي رسد ادبيات خاصي را خلق كرده است. اين ادبيات جديد بر دو تكنيك اصلي بنا شده كه من روي آنها نام ” ادبيات انكار” و ” پيش گويي” مي گذارم. مشخصه اصلي اين ادبيات ، صحبت كردن با اعتماد به نفس بالا، ناديده انگاشتن واقعيات و پيش بيني هاي عجيب راجع به آينده بدون ارائه دليل و برهان است.
در ادبيات انكار گوينده با استفاده از كلماتي مثل” به هيچ وجه”، ” به هيچ عنوان”، ” صد در صد”،” به طور قاطع”،” با قدرت”،” به طور كامل”،” همه “،” همه جانبه” و امثال آن كه اصولاً قيدهاي مطلق كننده محسوب مي شوند نظرات خود را در مورد يك موضوع خاص بيان مي كند.در ادبيات پيش گويي گوينده از ” به پايان رسيدن عمر” چيزي ( ليبراليسم، رژيم صهيونيستي، اقتصاد آزاد…) يا ” آغاز عصر” چيزي ( بيداري ملت ها، احمدي نژادي شدن، امام زمان…) صحبت مي كند بدون اينكه دلايل خود را در اين مورد بيان كند.
در حاليكه انسان مدرن، همانطور كه در فيزيك عدم قطعيت را به رسميت شناخته، در علوم نظري نيز به نتيجه مشابهي رسيده است و اين ادبيات برايش بي معنا مي نمايد. تنها پيغمبران بوده اند كه احكام مطلق بدون ارائه دليل صادر كرده اند يا پيش گويي هايي كرده اند كه با واقعيات موجود كاملاً در تضاد بوده ولي به دليل جايگاه ايشان تا حدودي قابل درك بوده است، در حاليكه براي يك انسان معمولي با ضعف خاصي كه به محدود بودن دايره ادراك و دانسته هاي او مربوط است، اين طرز صحبت كردن پذيرفتني نبوده و شكلي از بيماري ذهني است.
اينكه مديران سياسي ايران از چنين ادبياتي استفاده مي كنند مورد عجيبي نيست. نكته اينجاست كه اين شكل صحبت كردن به همان اندازه كه براي آدم مغرور و با اعتماد به نفس بالا قابل درك است، براي آدم ترسيده و با اعتماد به نفس پايين و نگران و مضطرب و شكست خورده هم احتمال وقوع دارد. اتفاقاً هر چه احساس شكست عميق تر مي شود و نقطه پايان نزديك تر، اين ادبيات اوج بيشتري مي گيرد. به كار بردن ادبيات انكار و پيش گويي ، علاوه بر اثر تلقيني بر روي مخاطب، براي گوينده شكلي از تخدير و خود فريبي را مي سازد تا بر ترس ها و نگراني ها يش غلبه كند . او به زعم خود با به كار بردن اين ادبيات توانسته پوششي بر ترس و اضطراب هاي درونش ايجاد كند، در حاليكه شنونده به راحتي مي تواند اين رفتار پوششي را درك كند و ته دل به او بخندد.
گر چه از مدت ها پيش شواهد و قراين اين ماخوليا در مديران دولت جديد و حتي برخي فرماندهان نظامي ديده مي شد، اما مصاحبه آقاي ضرغامي با فارس نيوز درباره تلويزيون فارسي بي بي سي و ذكر اين نكته از طرف ايشان كه “…ساليان طولاني از افتتاح شبكههايي نظير اين شبكه ميگذرد…تمام اين كارها و هزينهها هيچگونه تاثيري بر نگاه عمومي مردم ايران به جامعه داخلي خودشان و نگاه جهاني نداشته است….” مرا به صرافت تحليل اين ادبيات انداخت.
به نظر مي رسد آقاي ضرغامي نيز به ادبيات انكار پناه برده تا ترس دروني خود را از اين پنجره جديد كه به روي فارسي زبانان گشوده شده پنهان كند وگرنه، تنها تحليل منطقي درباره شبكه فارسي بي بي سي اين است كه اين شبكه با كادر حرفه اي و پشتيباني مالي خوبي كه دارد و با توجه به خلا رسانه اي موجود در بسياري از جنبه هاي زندگي و فرهنگ فارسي زبانان دنيا كه منحصر به ايران و محدوديت هاي آن هم نيست ، به راحتي مي تواند به حضورش ادامه داده و سيصد ميليون مخاطب خود را همراه ببيند.
ارسال شده در اجتماعي, سياست | بیان دیدگاه »