سخن اول

By insokhanha

هنوز مطمئن نيستم كه با وردپرس هم بشود چيزنوشت. ما به همان سيستم هاي فارسي كنترل شده خو كرده ايم و با اين ابزار محصول آنور آب، خيلي هم راحت نيستيم. با اين وجود و ضمن ابراز نگراني از اينكه قالب هاي وردپرس فارسي پيدا نكرديم و لاجرم به همان نسخه پيش فرض اينها قناعت كرديم بسم ا… را مي گوييم و وارد گود مي شويم.

البته اين روزها گويندگان بر فراز منابر فراوانند و اينكه من يك نفر هم چيزي بنويسم يا ننويسم فرق چنداني براي عموم نخواهد داشت ولي براي يك نفر- كه خودم باشم- توفير دارد. پس به ياد آن مرد بزرگ و با نقل به مضمون فرموده او مي نويسم :

“… من اين مكتوب را نه براي بزرگداشت خدايان مي نويسم و نه براي چاپلوسي حاكمان… كه از خدايان نا اميد شده ام و از حاكمان دلم به تنگ آمده است… و نگران آن نيستم كه اين نوشته خوانده شود و چشم ندارم كه كسي پندي از آن بياموزد تا از خطايي پيش گيري شود…چون مي دانم انسان در طول قرون و اعصار تغييري نكرده و همواره اشتباهات خود را تكرار كرده است… من آن را براي خودم مي نويسم تا اين روزهاي سرد و سياه راحت تر بگذرد….”

چنين نوشت خسرو آل ملا كه در همه عمر تنها بود ….

یک پاسخ to “سخن اول”

  1. abbas می گوید:

    با سلام. از اينكه دوباره مي نويسيد خوشحالم.

يك پاسخ برايش بگذاريد