سلام عليكم… به به چه سعادتي … حال شما خوبه؟… به حمد الله … خب بفرماييد اون مورد بار آقاي بنكدار رو پي گيري كردي؟… خيلي خوب خدا رو شكر… چرا بايد يادمون بره؟ …( خنده با صداي بلند) نه به جان آقا … كي گفته؟… (خنده با صداي بلند) خدا هدايتتون كنه حاجي…( چند لحظه سكوت مي كند و گوش مي دهد.)قبلا هم عرض كردم ما يه دوستي داريم كه كارشون همينه…شما بار اولته… اصلاً مي تونه صد تاشو آماده كنه … همين الان تماس مي گيرم…. به جان آقا قسم… ( خنده با صداي بلند) ان شاءالله كه حل ميشه .. اتفاقاً اين دوستاي ما از همين ها دارن … موضوع كه فرقي نداره… ان شاء الله … به هر حال بايد سعي كنيم چند سال كار درست كنيم. (خنده با صداي بلند) بله بله .. تماس مي گيرم… تا خدا چي بخواد. .. بله .. بله… نه خواهش مي كنم… كار خوبي كرديد… يا علي ( با تشديد عين)
مكالمه تمام مي شود. اما گوشي موبايل را همچنان نگاه مي كند. شماره كسي را در آن جستجو مي كند. شماره مي گيرد و گوشي را مي چسباند به گوش و منتظر مي ماند.
الو.. سلام عليكم … چطوري آقاي مهندس… الحمدالله… به مرحمت شما … شما خوبي خوشي؟… چه خبر ؟… كاروبار چطوره؟… بالاخره فعلاً اوضاع همينه… رفيق شماس ديگه (خنده با صداي بلند)… نه آقاي مهندس ما چرا؟ ما به همون هاشمي رضايت داشتيم… حالا فعلاً كه خوشحاله… بله .. بله… ما ميگيم عروس رفته گل بچينه…( خنده با صداي بلند) … بله بنزين هم كه ديگه…بله… بله… حالا آقاي مهندس … غرض از مزاحمت… نه .. ببينيد اين يكي از دوستاي ما … اردبيله… حالا اونجا زمين و كارخونه دارن… ببينيد اينا يه طرح مي خوان .. مي خوان يه وام دو سه ميلياردي بگيرن… مي چپونن لاي اين مصوبات استاني… مي دونيد كه… آره ديگه مصوبات مثل تير مي ره جلو… موضوع كه چندان مهم نيس… بالاخره اينجا خودمون ساخت و ساز داريم ب… يه دو سه سالي فرصت هس… زمين هم دارن اتفاقاً سوله هم زدن… بله … گفتم چون وقت خيلي كمه… كلاً ده روز شايد… ديگه گرفتار طرح نشن. يكي از طرح هاي آماده تون… بله احسنت… مي خوايم تو همين سفر مصوب بشه… مي چپونيم لاي بقيه ( خنده با صداي بلند) … بله ديگه مهندس… صد تا صد تا تصويب مي كنه…اصلاً كسي جرات نداره حرف بزنه… هر كي حرف بزنه با محمود طرفه…رفيق شماس ديگه … (خنده مجدد)… پس آماده كنيد يه دو سه تا… باشه… ساعت چهار و نيم خوبه؟ بله… اين دوستمون هم مي آدا… ان شاء الله… بله.. بله… حالا حضوري صحبت مي كنيم… بله … نه مي خواستم بپرسم اون منشي قبلي رو هنوز داريد؟ … چي بود اسمش؟( خنده با صداي بلند) … خدا به شما خير بده… بله… بله… ( خنده با صداي بلند) آقا جلو اين رفيق ما آبرو داري كنيد … توي سيني بذاريد …( خنده با صداي بلند)…بگيد عقب عقب بياد… بله مي دونم شما استادي … خيلي خوب ساعت چهار و نيم پس … يا علي… خداحافظ. شما… خداحافظ.
نگاهي به من مي اندازد و لبخند مي زند. مي بينيد چه گرفتاري هايي داريم؟ مي گويم: كار خلقو راه ميندازيد. خدا قبول كنه. با خنده مي گويد: بالاخره دنيا و آخرت رو بايد با هم ساخت… شما وام خودرو چكار كردي؟.. مي گويم: سپرده گذاري كردم فعلاً… حالا چهار ماهي بايد بمونه… باخنده مي گويد: وام ميلياردي نمي خواي؟ سفر بعدي كجا مي ره؟ خودش جواب مي دهد: ايلام… بايد از اين آقاي بني اسد خبر بگيرم. اينا دوستاي ما هستن تو ايلام. اونجا يه كارخونه اي هم زدن …