1- در جامعه شناسي سياسي تعبيري هست به نام شكاف دولت و ملت . در واقع هر چقدر كه مردم دولت را نماينده خود ندانند اين شكاف بزرگ تر است.
2- رفتار و گفتار حكومت مي تواند اين شكاف را عميق تر كند. رفتار و گفتاري كه سنخيتي با دردهاي روز جامعه و دغدغه هاي اقشار مختلف نداشته باشد در عمل اين تصور ذهني كه دولت ( حاكميت) نماينده مردم نيست را در ذهن ايشان تقويت كرده و فاصله را بيشتر مي كند.
3- در اين وضعيت هر انتخابات – به عنوان مثال از يك تقابل بين دولت و ملت- مبارزه اي بين مردم و حكومت است به نحوي كه مردم مي خواهند به حكومت جواب منفي دهند. يك زمان حاج آقا ناطق مي شود مظهر حاكميت و مردم خاتمي را انتخاب مي كنند و زمان ديگر هاشمي رفسنجاني نماينده حاكميت است و مردم به احمدي نژاد راي مي دهند. فلسفه انتخاب هر دو مخالفت با حكومت و وضع موجود است.
4- در اين وضعيت هر كسي يا چيزي كه نماينده حكومت باشد بد مي شود و مردم در مخالفت با آن در تمامي سطوح با هم رقابت مي كنند.
5- شايد يكي از سوالات هميشگي مطالعه كنندگان رفتار هاي اجتماعي ايرانيان مسئله قانون گريزي اين مردم باشد. مسئله اين نيست كه مردم ما قانون را نمي فهمند بلكه مسئله اين است كه مخالفت با قانون را مخالفت با نظام مي دانند و اعتراض خود به وضع موجود را با قانون شكني ابراز مي نمايند. علاوه كنيد به قانون همه درخواست هاي دولت از مردم را. حتي آنهايي كه ربطي به حكومت نداشته و بيشتر به اخلاق و رفتار اجتماعي مربوط است. مثل صرفه جويي.
6- چرا با وجود اينهمه تبليغ تلويزيوني و دعوت مردم به صرفه جويي و اعلام قطع بودن گاز در چنيدين شهر شمالي و شهرهاي سردسير كردستان مردم نمي شنوند و اقدام به صرفه جويي واقعي نمي كنند؟ به دليل اينكه با دولت لج بازي مي كنند. به دليل اينكه گمان غلط مي برند كه اينكار هم شكلي از مبارزه با حكومت است و حداكثر مي تواند ناكارايي دولت را ثابت كند كه توان تامين گاز براي همه شهرها را ندارد. شنيده ام در بهشهر بچه هايي از شدت سرما تا صبح گريه مي كنند. شنيده ام يك هيتر برقي كه قيمت آن كمتر از ده هزار تومان بوده امروز تا پنجاه هزار تومان خريد و فروش مي شود. چرا مردم با به هم رحم نمي كنند؟ فقط مي شود گفت ريشه در رفتار حكومتي دارد كه آنقدر حرف خودش را زد و حرف مردم را نفهميد كه امروز انسانيت مردم را هم از آنها گرفته است. حكومتي كه اينقدر از ملتش فاصله گرفته كه اجازه انتشار اخبار مربوطه را نمي دهد تا متهم به ناتواني و بي لياقتي نشود.و ريشه در سترون بودن مردمي دارد كه مبارزه را در كنج خانه ها جستجو مي كنند ، با باز كردن پنجره و زياد كردن شعله بخاري هاي گازي به قيمت زجر كشيدن هم وطنان در استان هاي مجاور.
7- در بين خدمت رسانان به مردم هيچ گروهي به اندازه نيروي انتظامي فعال و حاضر در صحنه و زحمت كش به معناي واقعي نيست. در برف و باران و گرما وسرما و تعطيل و عيد و … هستند و كار مي كنند. اما چرا احترام ندارند؟ چرا به افسر راهنمايي به چشم دشمن نگاه مي شود؟ اول اينكه به همان دلايل بالا، چون نماينده قانون و نظام هستند بسياري از افراد به آنها به چشم دشمن نگاه مي كنند. علاوه بر اين وقتي نيروي انتظامي مسئول امر به معروف دختران و پسران و سلب آسايش آنان و تحديد آزادي هاي فردي ايشان شود جز به افزايش شكاف پيش گفته و از بين رفتن حرمت خودش منجر مي شود؟ در حالي كه در همه دنيا پليس يعني امنيت و آسودگي در اين جزيره يعني خطر و نگراني.
8- به همين ترتيب چراغ قرمز رد كردن و سرعت و سبقت غير مجاز و پارك ممنوع و لايي كشيدن هم در ذهن كنندگان، نوعي مبارزه با حكومت است.
9-و چون اين شكاف دولت و ملت سابقه اي به عمر قانون گذاري در ايران دارد، مي توان يكي از دلايل نهادينه شدن قانون گريزي در فرهنگ ايراني را، نقض صد ساله قانون به عنوان ابراز مخالفت با حكومت دانست.
در خاتمه و به دليل نگراني اخير از زندگي كردن هموطنان در شمال و غرب در سرما ، اگر پيشنهاد كنم با هدايت صدا و سيما به عنوان هم دردي با مردمي كه گازشان قطع شده است در كل كشور مردم بخاري هاي گازي را در يك ساعت مشخص خاموش كنند به من مي خنديد؟ مي دانم كه مردم در حال مبارزه با حكومت هستند… اما حركتي نمادين مثل خاموش كردن بخاري ها براي يك ساعت مي تواند علاوه بر درك شرايط مشابه حس همبستگي بيشتري ايجاد كند ، مردمي را كه در سرما مي لرزند كمي دلگرم كند و در ضمن صرفه جويي را هم به شكل بهتري از كارتون هاي مسخره تبليغاتي – كه بر مبناي بچه و نادان فرض كردن مخاطب ساخته مي شود- تبليغ كند.