از زير پل فرهنگ به سمت غرب سوار تاكسي مي شوم. دختر خانم جواني از عقب ماشين پياده شده تا من وسط بنشينم.
دختركه حالا كنارم نشسته خودش را جمع و جور كرده و حتي دستگيره را هم گرفته است تا به هر ترتيب شده از تماس با من خودداري كند. من هم پيغمبر زاده نيستم… خيلي هم از تكان هاي تاكسي و سرعت بالاي راننده ناراحت نمي شوم. البته كت و باراني پوشيده ام و ته دلم بيشتر مي خندم. چون اصولا خبري نيست.
راننده جوان خوش قيافه اي است و ماشين پرايدش خيلي تميز است.
دختر خانم سر راه پياده مي شود و راننده مي گويد تا سر جنت آباد بيشتر نمي رود و من مي گويم خوب است. خانم جوان يك پانصد توماني به راننده مي دهد . راننده مي گويد كه كرايه تان – البته- ششصد تومان مي شود… ولي مهم نيست. و خانم مي رود.
راننده از من مي پرسد: گفتم تا كجا؟ مي گويم : جنت آباد. مي گويد: ببخشيد تا ستاري .. چون بنزين ندارم بايد بنزين بزنم. مي گويم: باشه تا ستاري.
تقاطع بعدي مسافر جلويي پياده مي شود. هزار توماني مي دهد و قبل از اينكه راننده جوان حرفي بزند مي گويد: يك پانصد توماني به من بدي… راضي راضي ام. جوان با خنده عصبي پانصد توماني را مي دهد و بلند مي گويد: خدا ازت راضي باشه.
من تصميم مي گيرم سر سردار پياده شوم تا براي قسمت باقيمانده دچار مشكل بي ماشيني نشوم.
به راننده مي گويم و يك دويست توماني به او مي دهم. سي ثانيه اي مكث مي كند و مي گويد:البته كرايه شما سيصد تومن مي شه. مي گويم :كرايه من تا جنت آباد سيصد تومنه و با خنده اضافه مي كنم: يعني از اينجا تا اونجارو پياده برم؟
مي گويد.. خب. نه .. اصلا همينم بگيريد مال شما… چند لحظه پول را رو به من نگه مي دارد و بعد ………پول را مي اندازد روي كف ماشين.
چند ثانيه كشدار مي گذرد. از من دو سه سالي كوچك تر است اما به نظر مي رسد سرشار از شكايت و ناراحتي است.
مي گويم: چقدر شما سخت مي گيري. بي معطلي مي گويد: اينكار به قدر كافي بيهوده هست…. و من به مقصد رسيده ام. همانطور كه پانصد توماني را به او مي دهم مي گويم: خوشحالي شما خيلي بيشتر از اين صد تومن مي ارزه. پول را مي گيرد.
حالا در حال شمردن پول خرد است و من كنار پنجره ايستاده ام تا باقي پول رابگيرم.
مي گويم: فقط وقتي يك كاري رو قبول كردي الزامات اون كار رو هم قبول كن و با خودت در موردش كنار بيا. مثلا همين چونه زدن براي صد تومن با هر نفر. شما الان سه تا مسافر كه پياده كردي از كرايه هر سه تا ناراحت بودي. فكر كنم اگه صبح كه ميايي اينجا تكليف خودتو با اين صد تومن ها روشن كرده باشي .. حالا از خيرش بگذري يا اگه لازم شد با يه خانوم هم بحث كني…بتوني راحت تر طي كني.
باقي پول را به من مي دهد… نگاهم نمي كند… دنده يك و حركت.