بایگانیِ مارس, 2008

ايست-بازرسي

مارس 26, 2008

در خبرها شنيدم كه سردار جعفري بالاخره بعد از سي سال ماموريت  ايست بازرسي برادران بسيجي را لغو كرده و آن را به نيروي انتظامي محول كردند. بايد گفت خسته نباشي برادر…

پس به سردار عزيز مي گويم اين داستان كه نه … اين گزارش را از يكي از آخرين ماموريت هاي اين گروه خشن بخوان و استغفار كن چون تو هم در گناه آن شريكي…

يكي از دوستان ما تعريف مي كند كه چهار نفر خانم جوان از يكي از شهرهاي بندري جنوب دو سه روز مانده به تحويل همين سال 87 عازم مشهد مي شوند. اين خانم ها مثل خيلي از خواهران ما امام رضا را دوست دارند و با شور و شوق به سمتش مي روند تا از بي وفايي كسي شكايت كنند يا برآورده شدن آرزويي را بخواهند يا سلامتي عزيزي را طلب كنند. براي اين سفر هم در شب عيد قاعدتا از چند ماه قبل برنامه ريزي كرده اند و اقوامي در مشهد منتظرشان هستند.

در فرودگاه مشهد پسر يكي از اقوام به استقبالشان مي آيد و به سمت خانه مي روند. چند دقيقه بعد كنار مغازه اي مي ايستند تا يكي از خانم ها چيزي بخرد. در برگشت از مغازه چند نفر با لباس شخصي از راننده پرس و جويي مي كنند و با اطمينان از اينكه اينها چند دختر فراري هستند با فحش و فضيحت و توهين آنها را به نزد قاضي مي برند:

1- قاضي با وجود شنيدن توضيحات اينها و ديدن بليط رفت و برگشت با اطمينان از فراري بودنشان حكم بازداشت را صادر مي كند و با وجود حضور چند نفر از بستگان و گذاشتن وثايق مالي حكم به بازداشت ايشان به مدت 15 روز مي دهد.

2- قاضي شرط آزادي را حضور پدرها اعلام مي كند. تلفن و توصيه و غيره هم قبول نيست چون شايد دروغين باشد.” بايد پدرتون بياد دخترشو جمع كنه…” دختري كه به قصد زيارت به مشهد رفته است.

3- خانم ها با گذاشتن وثيقه مالي به بهزيستي فرستاده مي شوند. در بهزيستي همنشين دختران فراري واقعي.. زنان بي سرپرست و خياباني  و متهمين به انواع بزهكاري ها مي شوند.

4- پدرها خبر را مي شنوند اما در 29 اسفند چطور بايد خودشان را به مشهد برسانند؟  هواپيما؟ قطار؟ ماشين ها را به جاده شلوغ و بي انتها مي سپارند.

5- سال تحويل زائرين امام رضا در بهزيستي مي گذرد. جرم شما سفر كردن و آرزوي زيارت است والا دوبي در چند قدمي شما بود… مشهد چكار داشتيد؟

6- پدرها روز دوم فروردين مي رسند. حكم پانزده روزه را قاضي دوم نقض مي كند و دختر ها آزاد مي شوند. اما سرافكنده و شرم سار و آبرو رفته …چرا؟

7- جناب سرهنگ توضيح مي دهد كه شما به بسيجي هاي كله خر خورده ايد و ما با كارهاي اينها مخالفيم. سرهنگ مي گويد ما با اين قاضي چند بار دعوا كرده ايم. اما شما بد شانس ترين آدم ها هستيد كه به تور اينها افتاده ايد. سرهنگ عذرخواهي مي كند.

8- راننده اين خانم ها كه پسر يكي از اقوام است 48 ساعت زنداني شده است. دخترها چه جوابي به او وخانواده اش بدهند؟ شرمسار هستند كه باعث گرفتاري او بوده اند.

9- كيف و ساك اين زائرين در اين سه روز در زير زمين پايگاه بوده و وقتي به آنها برگردانده مي شود تمام وسايل نو و سوغاتي ها ادكلن و وسيله برقي وخوراكي … دزديده شده است. هيچ كس پاسخ گو نيست و پدرها حوصله شكايت و تعقيب ندارند.

چهار دختر جوان با سن كمتر از بيست و پنج سال به قصد زيارت رفته اند اما امام رضا انگار آنها را نطلبيده است. زيارت مي روند اما حرفي براي گفتن نمانده و آرزويي براي خواستن ندارند. فقط مي خواهند برگردند.

سردار عزيز! ممنون كه اين حكم را دادي… كاش زودتر اينكار را مي كردي. فكر مي كنم بيست سال پيش بايد اين ماموريت لغو مي شد. ماموران تو در اين سالها مشغول هتك حرمت و بردن آبروي مردم و آزار دخترها و پسرهاي ما بوده اند. سردار جواب اين چهار زائر معصوم را … جواب امام غريب  و مهمانانش را تو بايد بدهي…..