همانطور كه محمد خاتمي گفتمان جديدي را وارد ادبيات مديران سياسي كرد، محمود احمدي نژاد هم به نظر مي رسد ادبيات خاصي را خلق كرده است. اين ادبيات جديد بر دو تكنيك اصلي بنا شده كه من روي آنها نام ” ادبيات انكار” و ” پيش گويي” مي گذارم. مشخصه اصلي اين ادبيات ، صحبت كردن با اعتماد به نفس بالا، ناديده انگاشتن واقعيات و پيش بيني هاي عجيب راجع به آينده بدون ارائه دليل و برهان است.
در ادبيات انكار گوينده با استفاده از كلماتي مثل” به هيچ وجه”، ” به هيچ عنوان”، ” صد در صد”،” به طور قاطع”،” با قدرت”،” به طور كامل”،” همه “،” همه جانبه” و امثال آن كه اصولاً قيدهاي مطلق كننده محسوب مي شوند نظرات خود را در مورد يك موضوع خاص بيان مي كند.در ادبيات پيش گويي گوينده از ” به پايان رسيدن عمر” چيزي ( ليبراليسم، رژيم صهيونيستي، اقتصاد آزاد…) يا ” آغاز عصر” چيزي ( بيداري ملت ها، احمدي نژادي شدن، امام زمان…) صحبت مي كند بدون اينكه دلايل خود را در اين مورد بيان كند.
در حاليكه انسان مدرن، همانطور كه در فيزيك عدم قطعيت را به رسميت شناخته، در علوم نظري نيز به نتيجه مشابهي رسيده است و اين ادبيات برايش بي معنا مي نمايد. تنها پيغمبران بوده اند كه احكام مطلق بدون ارائه دليل صادر كرده اند يا پيش گويي هايي كرده اند كه با واقعيات موجود كاملاً در تضاد بوده ولي به دليل جايگاه ايشان تا حدودي قابل درك بوده است، در حاليكه براي يك انسان معمولي با ضعف خاصي كه به محدود بودن دايره ادراك و دانسته هاي او مربوط است، اين طرز صحبت كردن پذيرفتني نبوده و شكلي از بيماري ذهني است.
اينكه مديران سياسي ايران از چنين ادبياتي استفاده مي كنند مورد عجيبي نيست. نكته اينجاست كه اين شكل صحبت كردن به همان اندازه كه براي آدم مغرور و با اعتماد به نفس بالا قابل درك است، براي آدم ترسيده و با اعتماد به نفس پايين و نگران و مضطرب و شكست خورده هم احتمال وقوع دارد. اتفاقاً هر چه احساس شكست عميق تر مي شود و نقطه پايان نزديك تر، اين ادبيات اوج بيشتري مي گيرد. به كار بردن ادبيات انكار و پيش گويي ، علاوه بر اثر تلقيني بر روي مخاطب، براي گوينده شكلي از تخدير و خود فريبي را مي سازد تا بر ترس ها و نگراني ها يش غلبه كند . او به زعم خود با به كار بردن اين ادبيات توانسته پوششي بر ترس و اضطراب هاي درونش ايجاد كند، در حاليكه شنونده به راحتي مي تواند اين رفتار پوششي را درك كند و ته دل به او بخندد.
گر چه از مدت ها پيش شواهد و قراين اين ماخوليا در مديران دولت جديد و حتي برخي فرماندهان نظامي ديده مي شد، اما مصاحبه آقاي ضرغامي با فارس نيوز درباره تلويزيون فارسي بي بي سي و ذكر اين نكته از طرف ايشان كه “…ساليان طولاني از افتتاح شبكههايي نظير اين شبكه ميگذرد…تمام اين كارها و هزينهها هيچگونه تاثيري بر نگاه عمومي مردم ايران به جامعه داخلي خودشان و نگاه جهاني نداشته است….” مرا به صرافت تحليل اين ادبيات انداخت.
به نظر مي رسد آقاي ضرغامي نيز به ادبيات انكار پناه برده تا ترس دروني خود را از اين پنجره جديد كه به روي فارسي زبانان گشوده شده پنهان كند وگرنه، تنها تحليل منطقي درباره شبكه فارسي بي بي سي اين است كه اين شبكه با كادر حرفه اي و پشتيباني مالي خوبي كه دارد و با توجه به خلا رسانه اي موجود در بسياري از جنبه هاي زندگي و فرهنگ فارسي زبانان دنيا كه منحصر به ايران و محدوديت هاي آن هم نيست ، به راحتي مي تواند به حضورش ادامه داده و سيصد ميليون مخاطب خود را همراه ببيند.